ضربان قلبم را می شنوی
خودش را محکم
به دیواره اش می کوبد
معصومیت چشمانت
کار دستش داده
از این شفاف تر
بازهم چیزی هست بگویم
عاشق که باشی
همیشه چشم براهی
همیشه غصه میخوری
اندوهگینی برای رفت و آمد
گاه و بیگاه عزیزت
اصلا درحال پروازی بانسیم
یا باپگاه صبح
هیچ ترسی هم از بند آمدن
این حس ناب نداری
دلخوش که باشی
دوستت دارم می شود
مهمان همیشگی لب هایت
آذر فراهانی