یه شب خنک توی یه تابستون گرم..

یه شب خنک توی یه تابستون گرم
یه حیاط جارو شده و باغچه آب داده شده با عطر خاک خیس و اطلسی‌ها و شب‌بوها
یه قالیچه پهن شده و چندتا تشک و پتو و بالش با خنکای لذت بخش اولشون
چندتا مهمون و بچه‌هاشون
و مخصوصا یکی دو تا از بزرگترا که هنوز شیطنت کودکی یادشون نرفته و حسابی پایه‌ن

آخر تفریح و عشق و حال بود
تا پر و پنبه توی بالش و متکاها روی سر و کله‌هامون خالی نمی‌شد بی‌خیال نمی‌شدیم

یادش به خیر واقعا

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *