صبح شده
و من زودتر از هر روز
کارهایم را تمام کرده ام
روزیِ خورشید را
از لب پنجره برداشتم
گلدان ها را آب دادم
و خاطراتت را
سخت در بغل گرفتم
حالا می توانم
تمام روز را بنشینم
و تو را شعر کنم
خوشی از سر و کول قلمم بالا میرود
امروز
زنده بودنم را زندگی میکنم
بهار ذوالفقاری