مولانا ، مجذوب معشوق است ، بنابراین خود را
همیشه جوان می داند که فناناپذیر است
چون معشوق است که جان است
زنهار مرا مگو که پیرم
پیری و فنا کجا پذیرم ؟
من ماهی چشمه حیاتم
من غرقه بحر شهد و شیرم
جز از لبِ لعلِ جان ننوشم
غیر از سر زلف او ، نگیرم
گر کژ نهدم کمانِ ابرو
در حکم کمان او ، چو تیرم
انداخته ای چو تیر دورم
برگیر که از تو ناگزیرم
پرّم چو دهی ، چرا نپرّم؟
میرم چو تویی ، چرا نمیرم؟
مولانا
مولانا