بوسه هایم آواره ماندند
آن وقت که روی گونه هایت
سُر خوردند
چشمانم بی خواب ماندند
آن وقت که دیوانه ات شدند و
بیمار چشم به راهت
بمان تا بوسه هایم به مقصد برسند باش تا خواب هایم
لالایی شب های بی قراری مان باشد
کاش باشی و بمانی
با دستانت
آشفتگی موهایم را
با نوازشی ، آرامش ببخشی
آذر فراهانی